close
تبلیغات در اینترنت
آیا عاشق اینجوری دیدین؟؟؟
free downlod

?
سلام کاربر ميهمان به سايت سایت سرگرمی نوشابه خوش آمديد لطفا براي استفاده از تمامي امکانات دانلود فايل , شرکت در انجمن و گفتگو با ساير اعضا در سايت ثبت نام کنيد
جمعه 31 فروردین 1397
درباره وبلاگ
ورود
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
خبرنامه
اسکريپت
مطالب محبوب

نويسنده : اسماعیل معصومی | بازديد : 74 | نظرات () | تاريخ ارسال پنجشنبه 30 آذر 1391

صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر
 
در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد.
 
در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم. راننده پیر و درشت

 هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی

 رنگ است که تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز می گذارد

 و با آنکه چهار سال است بیشتر صبح ها سوار ماشینش می شوم

فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیده ام. ماشینش

نه ضبط دارد، نه رادیو و شاید همین سکوت، حضورش را این

چنین لذت بخش می کند...

ما هر روز از مسیر ثابتی می رویم، فقط چهارشنبه های آخر هر

ماه راننده مسیر همیشگی مان را عوض می کند.

یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم

«از این طرف راهمون دور می شه ها.»

«می دونم.»

دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم و او باز هر روز از مسیر همیشگی

می رفت و چهارشنبه های آخر ماه مسیر دورتر را انتخاب می کرد.

چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت،

سر یک کوچه ترمز کرد نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت،

بعد گفت؛ «ببخشید الان برمی گردم»

و از ماشین پیاده شد. دوباره کمی این طرف و آن طرف

 را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد

و رفتیم. به دست هایش نگاه کردم،

فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از جا کنده شود،

اما لرزش دست هایش پیدا بود،

پرسیدم «حالتون خوبه؟» گفت «نه.»

نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد : چهل و شش سال پیش

عاشق دختر جوانی می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان

به او می گوید خانواده اش اجازه نمی دهند با او ازدواج کند.

راننده از دختر جوان می خواهد لااقل ماهی یک بار او را از دور ببیند.

دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر

این کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر

ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور دیده و رفته است.

از راننده پرسیدم «دختر جوان ازدواج کرد؟»

 نمی دانست... پرسیدم «آدرسشو دارین؟» نداشت...

در این چهل و شش سال با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود

فقط چهارشنبه های آخر هر ماه دختر جوان را دیده بود و رفته بود.

راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولی

دو ماهه نمیاد.»

 به راننده گفتم «شاید یه مشکلی پیش اومده.»

 راننده گفت «خدا نکنه» بعد گفت

«اگر ماه دیگر نیاد می میرم...»

سخن روز : خوشبختي رسيدن به خواسته

نيست، خوشبختي حفظ آن چيزهايي است

كه در اختيار داريد.دیل کارنگی


امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 5



ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی




عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب تصادفي
آمار کاربران

آمار بازديد:
بازديد امروز: 24
بازديد ديروز: 3
هفته گذشته: 33
ماه گذشته: 88
سال گذشته: 689
بازديد کلي: 21,453

مطالب و اعضا:
تعداد مطالب: 137
تعداد نويسندگان: 83
تعداد کاربران کل: 3

افراد آنلاين:
هم اکنون تعداد: 1 نفر ميهمان آنلاين داريم
نظر سنجي
اصلا از سایت من خوشت میاد؟






شما طرفدار كدام خواننده هستید؟







جدول پخش فوتبال از تلویزیون
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سایت سرگرمی نوشابه مي باشد.

Powered By Rozblog.Com | مترجم قالب CRYSTAL | http://samadl.com/index.php | طراح: Music-Day

مترجم قالب

کريتسال مرجع قالب رزبلاگ

سایت سرگرمی نوشابه